الملا فتح الله الكاشاني

272

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بمتشابه آن و واگذاشتن آن چيزى كه مشكل است بعالم آن و بنا بر اقوال اخيره مراد قرآن است * ( وَمَنْ يَكْفُرْ بِه ) * و هر كه كافر گردد بكتاب و احكام آن را تغيير دهد يا معتقد بحلال و حرام و امر و نهى او نباشد * ( فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ) * پس آن گروه ايشانند زيان كاران در دنيا به جهت عدم نصرة و ظفر و وقوع مذلت و خزى بر ايشان از قتل و سبى و جزيه و در آخرت بگرفتارى در عذاب دوزخ و نرسيدن بنعيم جنت و هيچ خسارتى به اين نميرسد كه شخصى كفر را بايمان بدل كند و آن را بر اين اختيار كند * ( يا بَنِي إِسْرائِيلَ ) * اى فرزندان يعقوب * ( اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي ) * ياد كنيد نعمتهاى مرا كه * ( أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ ) * انعام كردم بر شما و بر اسلاف شما * ( وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ ) * و آن كه من تفضيل دادم پدران شما را * ( عَلَى الْعالَمِينَ ) * بر عالميان زمان خودتان پس اداى بشكر گذارى اين نعمت عظيمه كنيد و شكر اين نعمت آنست كه بمحمد ( ص ) كه رسول من است ايمان آوريد * ( وَاتَّقُوا يَوْماً ) * و بترسيد از عذاب روزى كه از هيبت آن * ( لا تَجْزِي ) * كفايت نكند * ( نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ ) * كسى از كسى * ( شَيْئاً ) * چيزى را از عذاب * ( وَلا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ ) * و قبول كرده نشود از هيچ نفسى فداى او را يعنى بدلى كه بعوض او معذب گردد يا فديه بدهد و خود را از آن باز خرد * ( وَلا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ ) * و سود نكند هيچ نفسى را در خواست كردنى بر تقدير وجود شفيع * ( وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ ) * و نباشند ايشان يعنى كافران كه يارى كرده شوند در دفع عذاب يعنى ايشان را سودى نكند يارى هر يارى كه هست بدان كه چون حقتعالى تصدير قصص اهل كتاب نمود بامر كردن ايشان بذكر نعم و قيام نمودن بحقوق آن و حذر كردن از اضاعه آن و خوف از ساعت قيامت و اهوال آن و بامر كردن ايشان باعمال ناجيهء آن در آخر آن تكرير اين فرمود و ختم كلام به آن نمود به جهت مبالغه در تقرير نعمت و تذكير آن و تخويف ايشان از كفران آن و به جهت ايذان به آنكه مضمون اين دو آيهء مكرره فذلكه اين قصه است و مقصود بالذات از اين قصه و در مجمع وجه تكرير اين دو آيه را بسه وجه بيان كرده يكى آنكه نعم حقتعالى چون كه اصول هر نعمتى است پس بايندو آيه تكرير و تذكير آن نمود به جهت مبالغه در استدعاى ايشان بشكر گذارى آن تا اقبال كنند بطاعت پروردگار خود كه نعم او بر ايشان ظاهر است دوم آنكه چون مباعدة واقع شده بين الكلامين پس تنبيه و تذكير و اعاده و تكرير حسن باشد به جهت ابلاغ در حجت و تاكيد تذكره سيم آنكه چون ذكر تورية نمود كه متضمن شان